گاهی وقتها باید گم شد در سطور کتاب و تخیل
پناه آدم گاهی واقعیت جایگزین میشود، اختراع و تصور مسیرهایی که نرفته و میتوانسته برود، زندگی کردن با سطرهای کتابها که به تو اجازه میدهند از توکیو تا بروکلین و هارلم نیویورک بروی و در قالب افراد مختلف زندگی کنی. این چیزها به تو اجازه میدهند از زاویهای باز نگاه کنی، مثل فضانوردی که نخستین […]
خواب دیدم …
خواب دیدم به کتابفروشیای در شهرستان رفتهام. نسیمی از دریا میوزید و حس آرامش میداد. در خواب متبادر شده به من که هر چند کتاب که میتوانم بخرم. به سبک کتابفروشیهای شهرستان؛ کتایفروشی در نگاه اول کوچک بود، دو میز وسط فروشگاه گذاشته بودند و قفسهای. اما من با خودم گفتم در هر کتابفروشی یا […]