فین‌تک عمومی | بیش از یک قرن پس از طرح مفهوم «قفس آهنین» از سوی ماکس وبر، نظام مالی همچنان با یکی از مسائل بنیادین بوروکراسی مدرن دست‌وپنجه نرم می‌کند: زمانی که قانون، نظم و رویه‌های رسمی به بالاترین سطح خود می‌رسند، آیا همین قواعد که قرار بود کارآمدی و ثبات ایجاد کنند، در نهایت به مانعی برای نوآوری تبدیل نمی‌شوند؟

به گزارش خبرنگار «نبض فناوری»، وبر، جامعه‌شناس بزرگ آلمانی، بیش از صد سال پیش هشدار داده بود که عقلانیت و قانون‌مداری اگر بیش از اندازه گسترش پیدا کنند، می‌توانند انسان را درون «قفس آهنین» گرفتار کنند؛ قفسی که در آن سازمان‌ها و نهادهایی که قرار بود در خدمت انسان باشند، به‌تدریج خود به ارباب او تبدیل می‌شوند.

سال‌ها بعد، پل دی‌ماجیو و والتر پاول در سال ۱۹۸۳ این بحث را یک گام جلوتر بردند و توضیح دادند که چرا سازمان‌ها، به‌خصوص سازمان‌های فعال در یک صنعت مشترک، به مرور شبیه یکدیگر می‌شوند. از نگاه آن‌ها، سه نیروی اصلی در شکل‌گیری این هم‌شکلی نهادی نقش دارند: **فشارهای قانونی و اجباری، تقلید و الگوبرداری و حرفه‌ای‌شدن.**

صنعت مالی یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها برای مشاهده این پدیده است. اگر ساختار بانک‌ها را در کشورهای مختلف با یکدیگر مقایسه کنیم، با وجود تفاوت‌های اقتصادی و فرهنگی، شباهت‌های قابل‌توجهی میان آن‌ها می‌بینیم؛ از شعبه و باجه و فرم‌های اداری گرفته تا احراز هویت، اعتبارسنجی و مدل‌های سنتی درآمدزایی. این شباهت‌ها تصادفی نیستند؛ بلکه نتیجه فرآیندی است که طی آن، فشارهای نهادی، بانک‌ها را به سمت الگوهای مشابه سوق داده‌اند.

فشار نخست: قانون و مقررات

بانک‌ها بیش از بسیاری از کسب‌وکارها تحت نظارت و مقررات قرار دارند. الزامات مربوط به مجوز، کفایت سرمایه، گزارش‌دهی، حسابرسی، مبارزه با پول‌شویی و احراز هویت، تنها بخشی از چارچوب پیچیده‌ای هستند که فعالیت مؤسسات مالی را شکل می‌دهند.

وجود چنین مقرراتی برای حفظ ثبات و اعتماد در نظام مالی ضروری است؛ اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این الزامات به حدی گسترده شوند که امکان آزمون روش‌های تازه را محدود کنند. در چنین شرایطی، بانک‌ها ناگزیر می‌شوند خود را با قالب‌هایی مشابه تطبیق دهند و تغییر از درون ساختارهای موجود دشوارتر می‌شود.

فشار دوم: تقلید از یکدیگر

دومین نیرو، تقلید است. وقتی یک بانک محصول، خدمت یا مدل کسب‌وکاری را با موفقیت اجرا می‌کند، سایر بانک‌ها نیز معمولاً به سمت همان الگو حرکت می‌کنند. این رفتار همیشه به معنای آن نیست که الگوی موردنظر بهترین گزینه ممکن است؛ گاهی سازمان‌ها صرفاً به این دلیل از یکدیگر تقلید می‌کنند که نمی‌خواهند از جریان غالب صنعت عقب بمانند.

در نتیجه، مرز میان «نوآوری» و «الگوبرداری» به‌تدریج کمرنگ می‌شود. محصولی که ابتدا حاصل یک ایده متفاوت بوده، پس از مدتی به استانداردی عمومی تبدیل می‌شود و دوباره سازمان‌های دیگر همان مسیر را تکرار می‌کنند.

فشار سوم: حرفه‌ای‌شدن

سومین عامل به حرفه‌ای‌شدن مربوط است. مدیران و تصمیم‌گیرندگان صنعت مالی اغلب از مسیرهای آموزشی و حرفه‌ای مشابهی عبور کرده‌اند، مدارک و تخصص‌های نزدیک به هم دارند و با چارچوب‌های فکری مشابهی به مسائل نگاه می‌کنند.

این موضوع به خودی خود مسئله‌ای منفی نیست؛ تخصص و دانش حرفه‌ای برای اداره نظام مالی ضروری است. اما زمانی که یک صنعت بیش از اندازه به الگوهای فکری مشابه متکی شود، تنوع دیدگاه‌ها کاهش می‌یابد و احتمال شکل‌گیری تصمیم‌های متفاوت و تجربه‌های رادیکال نیز کمتر می‌شود.

ترکیب این سه نیرو می‌تواند محیطی ایجاد کند که در آن، ثبات بر تغییر، رویه بر تجربه و انطباق بر نوآوری غلبه کند. در چنین شرایطی، سازمان‌ها ممکن است بیش از آنکه بر حل مسئله واقعی مشتری تمرکز کنند، به رعایت فرآیندها و حفظ ساختارهای موجود بپردازند. این همان چیزی است که می‌توان آن را جلوه‌ای از «قفس آهنین» در صنعت مالی دانست.

اما اگر ساختارهای موجود تا این اندازه قدرتمندند، چه کسی می‌تواند قواعد بازی را تغییر دهد؟

کارآفرین نهادی؛ کسی که قواعد بازی را تغییر می‌دهد

پاسخ را می‌توان در مفهوم «کارآفرین نهادی» جست‌وجو کرد. دی‌ماجیو در سال ۱۹۸۸ این مفهوم را برای توضیح نقش افرادی مطرح کرد که با در اختیار داشتن منابع و مشاهده فرصت‌های تغییر، می‌توانند در قواعد و ساختارهای تثبیت‌شده مداخله کنند و به شکل‌گیری نهادهای جدید کمک کنند.

باتی‌لانا و همکارانش نیز در ادامه این مفهوم را دقیق‌تر کردند. از این منظر، کارآفرین نهادی صرفاً کسی نیست که یک محصول یا کسب‌وکار جدید ایجاد می‌کند؛ بلکه باید بتواند از یک سو قواعد و رویه‌های موجود را به چالش بکشد و از سوی دیگر، قواعد و ترتیبات نهادی تازه‌ای را ایجاد و تثبیت کند.

فین‌تک‌ها را می‌توان از این منظر نمونه‌ای قابل‌توجه از کارآفرینی نهادی دانست.

فین‌تک صرفاً یک «اپلیکیشن بهتر برای بانکداری» نیست. در شکل بنیادی‌تر خود، تلاشی برای بازتعریف شیوه تولید، ارائه و دسترسی به خدمات مالی است؛ تلاشی که می‌تواند قواعد سنتی مربوط به پرداخت، اعتبار، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و حتی رابطه میان مشتری و مؤسسه مالی را تغییر دهد.

اما در همین نقطه، یک پرسش مهم‌تر شکل می‌گیرد:

آیا فین‌تک‌ها با شکستن قفس آهنین بانکداری، خودشان در حال ساختن قفسی تازه نیستند؟

وقتی قفس دیجیتال جای قفس بوروکراتیک را می‌گیرد

موفقیت فین‌تک‌ها لزوماً به معنای رهایی از فرآیندهای نهادی نیست. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که استارتاپ‌های فین‌تکی نیز پس از موفقیت اولیه می‌توانند وارد فرآیند نهادینه‌شدن شوند.

برای مثال، الگوریتم‌های اعتبارسنجی که در ابتدا قرار بود جایگزینی برای روش‌های سنتی ارزیابی مشتری باشند، ممکن است خود به نظامی جدید و غیرقابل انعطاف تبدیل شوند. پلتفرم‌های پرداخت می‌توانند به زیرساخت‌هایی مسلط تبدیل شوند که دسترسی سایر بازیگران را تعیین می‌کنند و وابستگی گسترده به زیرساخت‌های ابری و فناوری‌های متمرکز نیز می‌تواند شکل تازه‌ای از وابستگی ایجاد کند.

در این حالت، بوروکراسی از بین نرفته است؛ تنها شکل آن تغییر کرده است.

در قفس قدیمی، فرم، امضا، شعبه و فرآیند اداری نقش اصلی را داشتند و در قفس جدید، الگوریتم، پلتفرم، داده و زیرساخت دیجیتال می‌توانند همان نقش را ایفا کنند. تفاوت در این است که این بار، تصمیم‌گیری‌ها ممکن است به جای کارمند پشت باجه، توسط یک سیستم الگوریتمی انجام شوند.

پژوهشی که در دانشگاه ملی چنگچی تایوان درباره استارتاپ‌های فین‌تک در تایوان و کره جنوبی انجام شده نیز به همین پیچیدگی اشاره دارد: فین‌تک‌ها می‌توانند در ایجاد نهادهای جدید نقش داشته باشند، اما پس از شکل‌گیری، همین نهادها و رویه‌های جدید می‌توانند به نیروهایی تبدیل شوند که رفتار سایر بازیگران بازار را شکل می‌دهند.

مطالعات انجام‌شده در برزیل نیز تصویری مشابه ارائه می‌کنند. فین‌تک‌ها لزوماً «اخلالگر» به معنای کلاسیک کلمه نیستند. آن‌ها از طریق ترکیب فناوری و نوآوری، صنعت بانکداری را به سمت شیوه‌های جدید هدایت می‌کنند؛ اما این تحول الزاماً به معنای حذف ساختارهای قبلی یا ایجاد آزادی کامل نیست.

در واقع، ممکن است قفس قبلی شکسته شود و قفسی جدید جای آن را بگیرد؛ با این تفاوت که مالک قفس جدید دیگر یک بانک سنتی نیست، بلکه یک پلتفرم دیجیتال است.

مسئله فقط نوآوری نیست؛ مسئله نهادسازی است

این پارادوکس، اهمیت مفهوم کارآفرینی نهادی را دوچندان می‌کند. اگر فین‌تک‌ها را صرفاً شرکت‌های فناورانه‌ای ببینیم که می‌خواهند خدمات مالی را سریع‌تر، ارزان‌تر و ساده‌تر ارائه کنند، بخشی از نقش واقعی آن‌ها را نادیده گرفته‌ایم.

فین‌تک‌ها در حال مداخله در قواعدی هستند که دسترسی به پول، اعتبار و خدمات مالی را تعیین می‌کنند. بنابراین، مسئولیت آن‌ها تنها نوآوری فناورانه نیست؛ بلکه **نهادسازی مسئولانه** نیز بخشی از مأموریت آن‌هاست.

هدف نباید این باشد که یک انحصار با انحصاری دیگر جایگزین شود؛ بلکه باید قواعدی ایجاد شود که شفاف‌تر، عادلانه‌تر و فراگیرتر باشند.

بانکداری باز، استانداردهای مشترک API، قابلیت جابه‌جایی داده‌ها و چارچوب‌های نظارتی منعطف، نمونه‌هایی از تلاش برای حرکت در همین مسیر هستند. این رویکردها تلاش می‌کنند قدرت فناوری را از انحصار یک بازیگر خارج کرده و امکان مشارکت بازیگران بیشتری را در اکوسیستم مالی فراهم کنند.

تجربه ایران؛ تغییر قواعد در یک نظام بانک‌محور

در ایران نیز نشانه‌های این تحول را می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد. پرداخت‌یارها، کیف‌پول‌ها، لندتک‌ها و پلتفرم‌های اعتبارسنجی در سال‌های اخیر بخشی از قواعد سنتی ارائه خدمات مالی را تغییر داده‌اند.

این کسب‌وکارها در بسیاری از موارد دسترسی به خدمات مالی را ساده‌تر کرده‌اند و امکان استفاده از خدمات اعتباری و پرداخت را برای گروه‌هایی فراهم کرده‌اند که در ساختار سنتی ممکن بود دسترسی محدودی داشته باشند.

با این حال، مسئله اصلی همچنان پابرجاست: **آیا این تغییرات به ایجاد یک نظام مالی فراگیرتر و دموکراتیک‌تر منجر می‌شوند یا صرفاً شکل جدیدی از انحصار را به وجود می‌آورند؟**

پاسخ این پرسش را نمی‌توان صرفاً در فناوری جست‌وجو کرد.

فناوری به خودی خود نه عادلانه است و نه ناعادلانه؛ این طراحی نهادی است که تعیین می‌کند فناوری چگونه توزیع قدرت، دسترسی و فرصت را تغییر دهد. یک الگوریتم اعتبارسنجی می‌تواند دسترسی افراد بیشتری را به اعتبار ممکن کند، اما اگر منطق آن شفاف نباشد یا داده‌های مورد استفاده‌اش سوگیری داشته باشند، همان الگوریتم می‌تواند به مانعی جدید برای دسترسی تبدیل شود.

یک پلتفرم مالی می‌تواند واسطه‌گری را کاهش دهد، اما اگر به نقطه‌ای برسد که بدون آن امکان حضور در بازار وجود نداشته باشد، خود به یک گلوگاه جدید تبدیل خواهد شد.

بنابراین، پرسش اساسی درباره آینده فین‌تک این نیست که **«چقدر فناوری بیشتری خواهیم داشت؟»** بلکه این است که **«چه قواعدی را با این فناوری خواهیم ساخت؟»**

قفس آهنین را نمی‌توان صرفاً با یک اپلیکیشن جدید، هوش مصنوعی یا یک پلتفرم دیجیتال شکست. اگر قواعد حاکم بر سیستم تغییر نکنند، فناوری ممکن است تنها شکل قفس را تغییر دهد.

فین‌تک زمانی می‌تواند واقعاً نقش یک کارآفرین نهادی را ایفا کند که علاوه بر شکستن قواعد ناکارآمد گذشته، در ساختن قواعدی تازه نیز مشارکت داشته باشد؛ قواعدی که شفافیت، رقابت، دسترسی برابر و پاسخ‌گویی را تقویت کنند.

در نهایت، آینده نظام مالی را صرفاً فناوری‌های جدید تعیین نمی‌کنند؛ **نهادهایی تعیین می‌کنند که حول این فناوری‌ها ساخته می‌شوند.**

فین‌تک‌هایی که این واقعیت را درک کنند، دیگر صرفاً شرکت‌های موفق فناوری مالی نخواهند بود؛ آن‌ها می‌توانند به معماران نظام مالی آینده تبدیل شوند.

لینک کوتاه: