متن خبر

به گزارش سیتنا، بازار ارز ایران در شرایطی وارد یکی از پرالتهاب‌ترین مقاطع خود شده که کشور هم‌زمان با جنگ، تحریم‌های گسترده، محدودیت‌های نقل‌وانتقال مالی و افزایش ریسک سیاسی و اقتصادی مواجه است؛ شرایطی که قاعدتاً باید سیاست‌گذار پولی را به سمت واکنش سریع‌تر، شفاف‌تر و مؤثرتر سوق دهد.

اما آنچه در بازار مشاهده می‌شود، فاصله قابل‌توجهی میان تصویر ارائه‌شده از سوی بانک مرکزی و واقعیت قیمت‌ها است.

دلار آزاد در اول شهریور از ۲۰۰ هزار تومان عبور کرد، در ۹ شهریور به ۲۱۰ هزار تومان رسید و در ۱۸ شهریور از مرز ۲۳۲ هزار تومان گذشت. این روند نشان می‌دهد مسئله بازار ارز دیگر صرفاً یک نوسان چندروزه یا یک شوک مقطعی نیست.

از سوی دیگر، عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی، پیش‌تر افزایش فاصله نرخ ارز را «موقتی» دانسته و اعلام کرده بود بانک مرکزی در صورت نیاز آمادگی دارد تا ۲ میلیارد دلار برای مدیریت بازار عرضه کند.

اما سؤال اساسی اینجاست: اگر منابع ارزی وجود دارد و امکان عرضه گسترده نیز فراهم است، چرا بازار آزاد همچنان رکوردهای جدید ثبت می‌کند؟

دلار؛ شاخص بی‌اعتمادی به آینده

واقعیت این است که در اقتصاد تحریم‌زده ایران، قیمت دلار فقط تابع عرضه و تقاضای روزانه نیست. فعال اقتصادی، واردکننده، تولیدکننده و حتی خانوار، در قیمت ارز بخشی از انتظارات خود درباره آینده اقتصاد را قیمت‌گذاری می‌کنند.

وقتی ریسک جنگ و تحریم افزایش پیدا می‌کند، دسترسی به منابع ارزی دشوارتر می‌شود و چشم‌انداز درآمدهای ارزی مبهم‌تر می‌شود، تقاضا برای دارایی‌هایی مانند ارز و طلا افزایش می‌یابد.

در چنین شرایطی، تزریق مقطعی ارز اگر با اعتمادسازی، سیاست ارتباطی شفاف و برنامه مشخص برای مدیریت انتظارات همراه نباشد، ممکن است تنها اثر کوتاه‌مدت داشته باشد.

فاصله‌ای که نمی‌توان نادیده گرفت

یکی از مشکلات جدی سیاست ارزی، وجود فاصله میان نرخ‌های رسمی و بازار آزاد است.

در ۱۴ شهریور، نرخ حواله دلار در مرکز مبادله حدود ۱۶۰ هزار و ۵۰۲ تومان اعلام شد، در حالی که در همان مقطع دلار بازار آزاد در محدوده بسیار بالاتری معامله می‌شد.

این فاصله صرفاً یک عدد روی تابلو نیست؛ می‌تواند به معنای ایجاد سیگنال‌های متفاوت برای فعالان اقتصادی، افزایش انگیزه سفته‌بازی و پیچیده‌تر شدن فرآیند قیمت‌گذاری کالا و خدمات باشد.

در شرایط عادی شاید سیاست‌گذار بتواند چنین شکافی را برای مدتی مدیریت کند؛ اما در شرایط جنگ و تحریم، هر فاصله بزرگ میان نرخ رسمی و آزاد می‌تواند به عاملی برای تشدید انتظارات تورمی تبدیل شود.

مشکل فقط کمبود ارز نیست

دفاع بانک مرکزی این است که ارز مورد نیاز بخش‌های مختلف اقتصاد را تأمین می‌کند و بازار ارز تجاری نیز در حال فعالیت است. بنابراین، نقد اصلی لزوماً این نیست که «بانک مرکزی ارز ندارد».

مسئله مهم‌تر این است که چرا این عرضه و سیاست‌گذاری، نتوانسته انتظارات بازار آزاد را مهار کند؟

اگر بانک مرکزی منابع دارد اما بازار همچنان با سرعت بالا در حال افزایش است، باید درباره اثربخشی ابزارهای مداخله، کانال‌های عرضه، نحوه تخصیص ارز، سیاست نرخ‌های متعدد و مهم‌تر از همه مدیریت انتظارات توضیح روشن‌تری ارائه شود.

جنگ و تحریم؛ مجوز خطا نیست

البته نمی‌توان آثار جنگ و تحریم را نادیده گرفت. شرایط فعلی اقتصاد ایران با یک اقتصاد عادی قابل مقایسه نیست. حتی گزارش اخیر فایننشال‌تایمز درباره تسهیل مقررات بازگشت ارز از سوی بانک مرکزی، نشان می‌دهد فشار تحریم و محدودیت‌های نقل‌وانتقال مالی، سیاست‌گذار را ناچار به انعطاف بیشتر کرده است. اما دقیقاً به همین دلیل، استاندارد انتظار از بانک مرکزی باید بالاتر باشد، نه پایین‌تر.

در شرایط جنگ، سیاست‌گذار پولی باید بتواند با سرعت بیشتری به بازار علامت بدهد، مسیر تأمین ارز کالاهای ضروری و مواد اولیه را تضمین کند، از شکل‌گیری تقاضای احتیاطی گسترده جلوگیری کند و به فعالان اقتصادی نشان دهد که برای سناریوهای بدبینانه نیز برنامه دارد.

مردم هزینه سیاست ارزی را می‌پردازند

افزایش نرخ ارز در نهایت در قیمت کالا، خدمات، مواد اولیه، تجهیزات، دارو، مسکن و حتی هزینه دسترسی به فناوری و خدمات دیجیتال خود را نشان می‌دهد. به همین دلیل، نمی‌توان بازار ارز را صرفاً یک بازار مالی دانست که نوسان آن تنها برای معامله‌گران اهمیت دارد.

هر جهش ارزی، بخشی از قدرت خرید مردم را هدف می‌گیرد. از این منظر، تکرار این گزاره که «افزایش نرخ ارز موقتی است» زمانی می‌تواند اعتماد ایجاد کند که بازار نیز نشانه‌هایی از این سیاست را مشاهده کند. در غیر این صورت، فاصله میان سخنان سیاست‌گذار و رفتار بازار، خود به عاملی برای افزایش بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.

آزمون سخت بانک مرکزی

بانک مرکزی اکنون با یک انتخاب جدی روبه‌روست: آیا همچنان می‌خواهد بخش قابل‌توجهی از تحولات بازار ارز را به «هیجان»، «فضای روانی» و «نوسان کوتاه‌مدت» نسبت دهد، یا باید بپذیرد که بازار در حال ارسال سیگنال‌های عمیق‌تری درباره انتظارات اقتصادی است؟

اگر قرار است سیاست ارزی تغییر نکند، بانک مرکزی باید توضیح دهد این سیاست چگونه قرار است در شرایط جنگ و تحریم، شکاف نرخ‌ها، انتظارات تورمی و فشار بر ریال را کنترل کند.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که بانک مرکزی چند میلیارد دلار برای عرضه در اختیار دارد؛ مسئله این است که بازار به سیاست‌گذار اعتماد دارد یا نه.

رکوردهای پیاپی دلار، دست‌کم در حال حاضر، نشان می‌دهد پاسخ این سؤال برای سیاست‌گذار چندان امیدوارکننده نیست.

انتهای پیام