فناوری DNA در سالهای گذشته از حوزه ذخیره و انتقال اطلاعات ژنتیکی فراتر رفته و به یکی از ابزارهای قدرتمند برای ساخت مواد و سامانههای مولکولی برنامهپذیر تبدیل شده است. پژوهشگران میتوانند با استفاده از جفتشدن اختصاصی بازهای نوکلئوتیدی، رشتههای DNA را طوری طراحی کنند که در کنار یکدیگر ساختارهایی با دقت نانومتری ایجاد کنند و حتی پروتئینها، نانوذرات، لیگاندها و دیگر اجزای عملکردی را در موقعیتهای مشخص سازماندهی کنند. بااینحال، انتقال این میزان از کنترل از یک ساختار منفرد در مقیاس نانو به یک ماده گسترده و سهبعدی، چالشی بسیار پیچیدهتر است.
یک مقاله دیدگاه (Perspective) که برای انتشار در مجله Science Bulletin پذیرفته شده است، به بررسی همین چالش و ظرفیتهای هیدروژلهای DNA–پروتئین پرداخته است. این مقاله با عنوان «هیدروژلهای DNA–پروتئین برنامهپذیر: از نانوفناوری ساختاری DNA تا مواد نرم سازگارشونده» (Programmable DNA–protein hydrogels: from structural DNA nanotechnology to adaptive soft matter)، نشان میدهد که چگونه توالی DNA، معماری شبکه و حضور پروتئینها میتوانند در کنار یکدیگر ویژگیهای پیچیدهای مانند رفتار ویسکوالاستیک، شناسایی مولکولی، فعالیت کاتالیزی، پاسخگویی به محیط و سازگاری پویا را در یک ماده ایجاد کنند.
هیدروژلهای DNA را میتوان گسترش مفهوم نانوساختارهای برنامهپذیر DNA به شبکههایی بههمپیوسته و تغییرپذیر دانست. در این مواد، عملکرد نهایی فقط به شکل یک ساختار مولکولی منفرد وابسته نیست، بلکه ویژگیهایی مانند توپولوژی شبکه، ایجاد و گسست پیوندهای عرضی، تراکم مولکولی و انتشار گونهها درون شبکه نیز نقش تعیینکننده دارند. در نتیجه، تغییر یک توالی DNA یا نحوه برهمکنش آن با سایر اجزا میتواند در نهایت به تغییر ویژگیهای مکانیکی و عملکردی کل هیدروژل منجر شود.
افزودن توالیهای عملکردی DNA، مانند آپتامرها (Aptamers)، امکان شناسایی اختصاصی مولکولهای هدف را فراهم میکند. از سوی دیگر، ترکیب پروتئینها با این شبکهها میتواند قابلیتهایی مانند فعالیت کاتالیزی، انتقال پیام و تنظیم واکنشهای زیستی را به ماده اضافه کند. به همین دلیل، هیدروژلهای DNA–پروتئین تنها داربستهایی برای نگهداشتن مولکولها نیستند؛ بلکه میتوانند به موادی پویا تبدیل شوند که در آنها اطلاعات موجود در توالی DNA به رفتار جمعی شبکه ترجمه میشود.
نمونههایی از این سامانهها برای گرفتن انتخابی اگزوزومها، تقویت کاتالیزی واکنشها درون سلول، پایدارسازی آنزیمها و ایجاد محفظههای زیستی برگشتپذیر بررسی شدهاند. این کاربردها نشان میدهند که هیدروژلهای DNA میتوانند همزمان نقش یک ساختار، حسگر، محیط واکنش و سامانه پاسخگو را ایفا کنند.
یکی از نکات مهم این حوزه، ارتباط چندلایه میان طراحی مولکولی و عملکرد نهایی ماده است. هیبریدشدن وابسته به توالی DNA، نحوه تاخوردگی رشتهها، اتصال زنجیرهها و ایجاد یا گسست پیوندهای عرضی را تعیین میکند. این رخدادهای مولکولی در ادامه ویژگیهایی مانند چگالی پیوندهای عرضی، اندازه حفرههای شبکه، توپولوژی، ناهمگنی و مسیرهای انتقال مولکولی را شکل میدهند؛ عواملی که مستقیماً بر سختی، تورم، رهایش مولکولها، دسترسی پروتئینها و سرعت آرامش تنش اثر دارند.
برای ساخت این شبکهها روشهای گوناگونی پیشنهاد شده است. از جمله میتوان به مونتاژ اتصال چهارشاخهای DNA (four-way junction assembly)، واکنش زنجیرهای هیبریداسیون با گیرههای مویی (hairpin-based clamped hybridization chain reaction) و تقویت دایرهای غلتان (Rolling Circle Amplification; RCA) اشاره کرد. هر یک از این روشها معماری متفاوتی در شبکه ایجاد میکنند و در نتیجه میتوانند خواص مکانیکی و عملکردی متفاوتی به هیدروژل بدهند.
قرار دادن پروتئینها درون شبکه نیز به روشهای مختلف انجام میشود. محصورسازی فیزیکی، روشی نسبتاً ساده برای بارگذاری پروتئین است، اما کنترل دقیقی بر موقعیت فضایی آن فراهم نمیکند. در مقابل، مونتاژ مبتنی بر هیبریداسیون و اتصالهای زیستارتوگونال (Biorthogonal Conjugation) امکان سازماندهی دقیقتر پروتئینها را فراهم میکنند؛ هرچند اصلاحات شیمیایی موردنیاز ممکن است بر فعالیت پروتئین اثر بگذارد. برهمکنشهای مبتنی بر آپتامر و اتصال اختصاصی نیز میتوانند اتصال انتخابی و حتی برگشتپذیر پروتئینها را ایجاد کنند، اما کارایی آنها به عواملی مانند قدرت اتصال، دسترسی مولکول هدف و ساختار اطراف شبکه وابسته است.
رابطه میان DNA و پروتئین نیز یکطرفه نیست. همانطور که معماری DNA بر محصورشدن، انتشار، دسترسی و غلظت موضعی پروتئین اثر میگذارد، پروتئینها نیز میتوانند سازمانیافتگی و پویایی شبکه DNA را تغییر دهند. همین تعامل دوطرفه میتواند به ایجاد رفتارهای جمعی مانند شناسایی همکارانه، تقویت کاتالیزی و پاسخ به محرکهای محیطی منجر شود. در عین حال، همین پیچیدگی پیشبینی رفتار نهایی سامانه را دشوارتر میکند؛ زیرا عملکرد زیستی تنها به یک برهمکنش مولکولی مشخص وابسته نیست و از محیط در حال تغییر هیدروژل نیز تأثیر میپذیرد.
بررسیهای انجامشده روی هیدروژلهای DNA–پروتئین نشان دادهاند که تغییر در طراحی مولکولی میتواند از طریق تغییر در شکلگیری و پویایی شبکه، رفتار مکانیکی ماده را نیز دگرگون کند. برای نمونه، پلتفرم DyNAtrix از پیوندهای عرضی برگشتپذیر و دارای توالی مشخص استفاده میکند تا پویایی هیبریداسیون DNA را به تغییرات قابلکنترل در آرامش تنش و پاسخ مکانیکی سازگارشونده تبدیل کند.
در سامانههای مبتنی بر تقویت دایرهای غلتان نیز مشخص شده است که توالی الگو، شکلگیری ساختارهای ثانویه، بازده تقویت، مقدار DNA تولیدشده و شرایط واکنش میتوانند بر ویژگیهای مکانیکی هیدروژل اثر بگذارند. این یافتهها اهمیت یک اصل اساسی را نشان میدهند: در مواد زیستی برنامهپذیر، یک تغییر در سطح مولکولی میتواند از طریق چندین مرحله میانی به تغییر قابلاندازهگیری در رفتار ماده در مقیاس بزرگ منجر شود.
بااینحال، تبدیل این رابطه به یک مدل پیشبینیکننده همچنان دشوار است. هنگامی که رشتههای DNA وارد یک شبکه ناهمگن و دائماً در حال تغییر میشوند، عوامل متعددی بهطور همزمان بر عملکرد اثر میگذارند؛ از هیبریداسیون وابسته به توالی و سازمانیافتگی ساختاری گرفته تا توپولوژی شبکه، چگالی و پویایی پیوندهای عرضی، تراکم مولکولی، انتشار و حتی سابقه شکلگیری شبکه. بنابراین، مدلهای آینده باید بتوانند ابتدا ارتباط میان توالی DNA و برهمکنشهای مولکولی را با ویژگیهای میانی شبکه توضیح دهند و سپس این ویژگیها را به رفتار مکانیکی و عملکردی کل هیدروژل مرتبط کنند.
پژوهشگران برای ترسیم مسیر آینده این حوزه، به کروماتین نیز توجه کردهاند. کروماتین نمونهای طبیعی از سازمانیافتگی پویا در سامانههای DNA–پروتئین است که در آن DNA، پروتئینها، اصلاحات زیستشیمیایی و فرایندهای دور از تعادل در مقیاسهای مختلف با یکدیگر تعامل دارند. اگرچه کروماتین را نمیتوان یک هیدروژل DNA–پروتئین متعارف دانست، سازمانیافتگی پویای آن میتواند سرنخهایی درباره چگونگی تلفیق اطلاعات مولکولی با ویژگیهای فیزیکی سازگارشونده در مواد زیستی مصنوعی ارائه کند.
پیشرفت در محصورسازی برگشتپذیر مولکولها بر پایه DNA و ایجاد مواد مرتبط با فرایندهای زیستی نیز ظرفیتهای این خانواده از مواد را بیشتر کرده است. در چنین سامانههایی، شناسایی مولکولی، واکنشهای زیستی، پردازش اطلاعات و تغییرات وابسته به زمان میتوانند درون یک شبکه نرم و پویا با یکدیگر ترکیب شوند.
با وجود این پیشرفتها، یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: چگونه میتوان اطلاعات برنامهریزیشده در یک توالی DNA را با اطمینان به یک ویژگی مشخص در مقیاس ماده تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش به توسعه مدلهایی نیاز دارد که بتوانند از سطح توالی و برهمکنشهای مولکولی تا معماری شبکه و در نهایت رفتار مکانیکی و زیستی ماده را به یکدیگر متصل کنند.
هیدروژلهای DNA–پروتئین در صورت حل این چالش میتوانند از ساختارهای صرفاً برنامهپذیر به نسل تازهای از مواد نرم سازگارشونده (Adaptive Soft Materials) تبدیل شوند؛ موادی که نهتنها در برابر محرکهای محیطی واکنش نشان میدهند، بلکه میتوانند بر اساس اطلاعات مولکولی موجود در ساختار خود، رفتار شبکه را تغییر دهند. بااینحال، قابلیت خودسازماندهی و سازگاری کامل این مواد هنوز بیشتر یک چشمانداز پژوهشی است تا یک توانمندی تثبیتشده. مسیر پیشرو به توسعه روشهای دقیقتر برای کنترل معماری شبکه، پیشبینی رفتار آن و پیوند دادن طراحی مولکولی با عملکرد در مقیاس بزرگ وابسته خواهد بود.